|
از بیشه های خونی سردشت
باران چگونه بخواند عاشق ؟
مرتع چگونه بروید مغرور ؟
وقتی که بادهای مهاجم به کینه می تازند
وقتی که ابرهای سترون گلوله می بارند
***
این جویبارِ بومی
در خونِ بی گناهِ کدامین غریقِ جوان
غرق می شود ؟
***
مادر چگونه ببافد باز
این شالِ سرخ را
در آستانه ی برف
وقتی که خنجر
بر سینه ی برهنه ی کودک نشسته است
و مادیانِ خسته
در کوهپایه های صعب
بر نعشِ یک ستاره ی خونین
غمشیهه می کشد
***
فریادِ زخم کدامین پلنگ را
با این گلویِ دریده
پرتاب می کنی
- که ماه
- این گلغرورِ تفته –
در نعره هایِ خونی تو
خورشید می شود .
***
بانوی روستا
از کوچه های تلخ
تا کوهپایه های دود و ترانه و رگبار
نان می برد
- و عشق
و یک تفنگِ پر
پاییز 60 |