ترسان برابر صف می ایستی به سینه ی سرود خوان صف شلیک می کنی ترسان از مادر که گل های خشک میدان تیر را از چکمه ی تو پاک می کند - با تف
از همسر که خون تازه را از دست های تو می شوید - با اشک
ترسان از پدر که تفنگش را از باغچه بیرون می آورد و از برادر که گلوله هایش را می شمارد .
جلادهای جوخه ی اعدام از میدان های تیر ترسان به خانه بر می گردند ترسان .
تابستان 61
|