در صبحِ سرخِ یک زمستان از : - بغض پر صلابت انبوه کارگر گل کرده در - حماسه ی چرخ و - براده و - آهن در ؛ - کارخانه از : - دستهای ماهر انسان در خلق سربلندی دنیا - طلوع خواهی کرد و - کارخانه - آواز خشم را با تو - دوباره - خواهد خواند
در شامِ سبز یک بهار از : - سفره های خالی دهقانان گسترده بر - اسارت دلگیرِ روستا از : - قلب خوشه ی گندم در مطلع تغزل باران طلوع خواهی کرد و - دهکده - آوازِ خشم را با تو دوباره خواهد خواند
در ظهرِ زردِ یک تابستان از : - سنگر شریفِ شکفتن در شطِ داسها - و - پتکها - کتابها - و - دستها - تفنگها طلوع خواهی کرد و شهر - آوازِ خشم را با تو - دوباره - خواهد خواند
در عصر خونی یک پاییز طلوع خواهی کرد از : کارخانه ها - و دهکده ها - از خانه ها طلوع خواهی کرد .
تابستان 58
|