به تکه روزنامه ای که باد - می برد - می آورد به پهنه ی اسارت مزارعی که کار می کنی تو روی آن ، به تکه روزنامه ای که سفره ی حقیر توست کنارِ چرخ و دنده در سکوتِ کارخانه ای - که دزد بازوان توست ، به تکه روزنامه ای که شیشه می شود بروی فقرِ پنجره ، برای تو که تلخ بغض کرده ای ، و همسرت که گرم گریه می کند ، و کودکت که سرد گشنه مانده است ، به تکه روزنامه ها نگاه کن ، " گروه بی نشان و نام - در سپیده دم به جوخه ها سپرده می شوند . " و ما برابرِ تمام جوخه های آتش ایستاده ایم و ناممان یکیست . در آتشِ سپیده های سرب که قلبهای ما به روزنامه می روند - با گلوله ها نشان و نام سازمان ما یکیست . - نام ما و نام سازمان ما تویی و نام تو سرود ماست .
1361
|