و چون کوچکترین خدای خدایان - پرومته ، آگاه شد که مردم - این خیلِ سربلندِ ستمکش – - جویندگانِ آتش ، روشنگرِ رهایی بخش – در زمهریرِ ظلم خدایان - این اندکِ ستمگر – زیرِ تگرگِ ممتد بیداد ، در اقتدارِ برف و - برودت و - یخباد ، محکوم می شوند . معدوم می شوند . رازِ صریحِ آتش را از - زندانِ سهمناکِ خدایانِ بدنهاد رهایی بخشید . و بذرِ سرخِ آتش را بر مرتعِ فسرده ی مردم پاشید . و چون پرومته کوچکترین خدایِ خدایان بود ، در دادگاهِ ظلم محکوم شد به رنج و شکنجه محکوم شد به تبعید تبعید شد به قلب زمین محکوم شد که تا فردای واپسین جلادهایِ جلدِ خدایان خدعه کار - این کرکسانِ کورِ جگرخوار – هر صبح تا غروب خونخواریش کنند - تن آزاریش کنند و از جگر و خون - انسامپرومته فربه شوند و مست و هر سپیده باز روید کبوترِ جگری تازه از باغِ مهربانِ تنش جلادکرکسانِ گرسنه را در جشنِ خون و - رنج و - شکنجه . تا او - پرومته - زندانیِ زمان در زیرِ این شکنجه یِ جاویدان باور کند
- چه تنها ، اما پرومته . . .
1358
|