به
زنده يادان: عمو و پدرم. وقتی که خشم را هم نبضِ همسرایی عاشق ها پرتاب می کند از پیش روی جوخه ی آتش تا پشت سنگر جلاد . آواز این قبیله چه زیباست .
زیبا و زخمدار
این نعشِ کودکان " ارانی " ست آونگ بر هزار دار . در کوچه های شهر ری این خیل همرهان " عمواقلی " ست بر خاک ، پهلو دریده ، سینه چاک .
از پشت بام باغ اتابک تا کوچه باغهای امیرخیز یک جاده خون یک کاروان شهید را همپایِ شبگریزیِ این فوجهایِ بی سردار همراه می برد تا آستانه ی " ستار " " ستار " بر کوهه ی دریده ی زین - را نشکافته با آن گلوی خونین چه تلخ می خواند .
آواز این قبیله چه زیباست .
آه این سپاهِ خسته - گسسته از سنگلاخِ داغ کدامین شکست می آید ؟ آه - این خیلِ سوگوارِ پریشان تا سنگرِ کدامین گریستن تا جانپناهِ سردِ کدامین مرگ بی ساز و برگ می راند بر جاده های خون ؟
آواز این قبیله چه زیباست .
در باغ شاه این تیغ " یپرم " است در سایه سارِ قداره هایِ قرق و در مجال چیره ی میدانچه های خون آویخته بر فرق طاق نصرتِ فتحِ دوباره ی جلاد . باد از هراسِ شب در زیرِ چتر خونی باران پر می کشد به کوه تا خفیه گاه ایمن خورشید . و از ستیغ سربی البرز این صبح سربلند - که می روید آوازِ تازه ی عاشق هاست
آواز این قبیله چه زیباست .
بهار 61
|