آواز خفیه گاه به : احمد شاملو
خون در خیابان و خشم در خانه . در گورستانهای پیر دختران جوان را دفن کرده اند . و عشق در سینه ی زیباترین مردان گلوله ایست . وحشت بر بام می خواند و آواز به چاه پناه برده است . قفل بر دهان و فریاد بر دیوار و شبیخونِ رنگ در کوچه و پاسداران به اعدام شعارهای تازه آمده اند و مرگ به ضیافت نشسته است. باید برای آن که با همین آخرین گلوله - به خاک افتاد به باشکوه ترین نامها بیاندیشم و به عاشق ترین خشم ها . باران در صبح و کینه در خفیه گاه . من در کدام گورستان من بر کدام جنازه بخوانم : " بدرود ای چکاوک خونین بدرود دخترم " .
بهار 64
|