مقدمه : پادشاه جنگل پادشاهی را خورد .
متن : پادشاهان گفتند : شیرِ سلطان کش را ، متنبه باید کرد ! صدر اعظم - ترسان ترسان – - پرسید : شاه جنگل شیر است ، می توان جار کشید : " شیر حیوان بدیست " ؟ این ، توهین به سلاطین جهان نیست مگر ؟ پادشاهان گفتند : شیر حیوان بدیست ، گربه اما خوب است ، گربه با ما سر سازش دارد . گربه را شاه کنید ! و وزیران گفتند : چه مبارک امری و چه میمون فکری گربه باید شاه جنگل باشد . خاک را امن و امان باید کرد ، گربه را شیرنشان باید کرد . پادشاهان گفتند : - گربه را شیر کنید ! " گربه را جنگل بی رحم نخواهد بلعید ؟ " شاعران پرسیدند . کاتبان خندیدند . پادشاهان گفتند : " می توان جنگل را بر اساس فکر بی زوال شاهان منطبق بر اصل گربه ها شیر شوند ، همه جا از نو ساخت " .
خیل دستور و منجم پرده دار و جلاد همه گفتند : - احسنت ! سیلِ به به ، راه افتاد و دبیران پی ي تدبیر به کار افتادند . شاعران بیت به بیت ، گربه را - قافیه بی قافیه – جولان دادند . شیرها در دفتر ، شیرها در دربار ، شیرها در میدان ، شیرها در بازار ، بعد از آن گربه شدند . و برای گربه - که سرِ سازش داشت با شاهان – خیل معمار و مهندس همه جا جنگل مصنوعی - سمبل کردند . گربه ها را جای شیران شاهِ جنگل کردند . و مورخ های دست اندر کار در تمام آثار ، کرده اند این اقرار : " از همان ساعت که گربه ها شیرنشانان شده اند ، پادشاهان همگی شیرشکاران شده اند . "
اختتامیه : بعد از این فتح ملوکانه ، زمان هم چندی خوش به کامِ گربه و شاه گذشت . بعد از آن – نه که شاهان همه راضی بودند - از ته دل ، گربه ها ساز شکار ، چاکران هم غافل ، - در دربار – یادشان رفت همه که هنوز شیرِ جنگل ، شیر است و هنوز می خورد شاهان را با گربه .
تابستان 59
|