هر کسی - همرزمی - همخشمی - همرنجی ، دارد . هر کسی - همبزمی - همدستی - همگنجی ، دارد . آنکه با تو "همرزم" است ، - می خواهد : با تو پیروز شود - بر دشمن ، آنکه با تو "همخشم" است ، - می خواهد : با تو فریاد کند : - "حق با ماست" . آنکه با تو "همرنج" است ، - می داند چه کسی رنج تو را می خواهد .
آنکه - اما ، - نیستی همبزمش خون فرزند تو را - می نوشد . آنکه - اما ، - نیستی همگنجش - می گوید : رنج تو - گنج من است تو اگر - تن خسته من - آبادم تو اگر - پا بسته من - آزادم . آنکه "همگنج " تو باشد - اما - می پرسد : " رنج تو - گنج چه کس باید باشد - جز تو ؟ " رنج ما - گنج که می باید باشد جز ما ؟ تو - سلاحی خواهی ساخت از - غرور و - کینه
و به همرزمت " رزممان - پاینده خشممان - سوزنده گنجمان - آینده .
پاییز 58
|