مادر تو چند سال اینجا نشسته ای ؟ " - هفتاد - هشتاد - شاید هزار سال . " مادر ، ای داغدارتر ، آیا مردی که دوست داشت در کوچه ها - ترانه بکارد مردی که خنجرش بوی طراوت باران داشت مردی که با ترانه ی آهن - گندم با پوکه ی فشنگ هر جا که می رسید ، پیغام می گذاشت ، مردی که دانش فردا داشت دنبال من نگشت ؟ در پرس و جوی یک رفیق سفر نبود ؟ " مردان گلوبریده ، گذشتند از گدار جویای نوشدارو اما ، بر سینه افق - سرِ سرخِ سحر نبود بادی که می وزید - از پاوه - از نقده - خوش خبر نبود . "
تابستان 58
|