در انتشارِ سرب و سپیده - صبح آخر پرنده ی رهایی پرنده ی نواگر شکسته - بسته - بی پر گلی شد و به قلبِ مغلوبِ خاک - افتاد گلگون و - پاک و - پر پر و بادهای عاشق دانندگانِ سر سپیدسنگِ سینه سیاه سنگِ سنگر از پشت برج و بارو دیوارهای بی در گلبرگ های خون را بردند تا صحاری ، تا باغ های بی بر . تا در سخاوتِ خون این بذرِ کینه پرور ، از خاک ها بروید گلِ پرنده ی عشق در نو بهار دیگر .
20 آبان 59
|