گریه ی مادر - صدای جان سپردن بود که در دهلیز می پیچید .
***
برادر گفت : حدیث گرگ و - انسان است . برادر گفت : حدیث دشنه و - جان است . تنم لرزید دلم را - خشم و - خون - پر کرد برادر گفت : برادر مرد میدان است .
***
برادر - اسب خود زین کرد برادر - زد به کوهستان " سلام : - ای خشم روزافزون خداحافظ : - برادر جان . . . "
***
هجومِ باد و باران بود و - پاییزی که - خونین بود برادر - خشمی ي خون پدر - بر خانه ی زین بود .
***
|