صبح به : ر . م .
با حنجره ای از پرواز و دریا
بر پیشانی دار
فریاد می کشد ، صبح .
نور
با انگشتانی از بال و باران
زندان به زندان
تکرار می کند
ققنوس های سوخته را .
و زندگی
با قلبی از عشق و تندر
بیدار می شود
آنسوی میله ها .
بهار 62