|
سهراب مرده
ای شب زده :
در کوچه های وسوسه آیا
شب را شناختی ؟
با چلچراغ آویخته بر شاخسارها :
- قندیلها ؟
از لابلای سردِ تل انبار برفها
بوی نجیب رویش
و خط خط مورب جوبارها
آیا صدای پای تو را می شناختند ؟
ای کوله بار حادثه بر دوش
در کوره راه حادثه در پیش
آیا کسی نبود ؟
آیا کسی نبود که آگاهیت دهد
این راه را که می روی اکنون
آن راه خوب دیرین ؟ هیهات !؟
آیا کسی نبود ؟
***
از پشت هیچ سنگر
آیا کسی نگفت
برگرد
سنگر بگیر مرد
سگ ها و گربه ها
اینک پیامبر
در چهار سوق شهر ؟
***
آیا کسی نخواند
آواز هوشدار
در راه تشنه
در طول راه تشنه
در چشم یک مسافر هم حتی
بیم و درنگ را ؟ . . .
***
اکنون که آمدی
پیغام را بخوان
با سنگ سنگ این افسرده گورها
و کوله بار را
در ساکت وسیع خیابان رها کن . .
زیرا که نوشدارو !؟
- افسوس
سهراب مرده است .
آه ای درنگ کرده و دیر آمده
ای شب زده
این راه را که آمدی اکنون
آن راه خوب دیرین ؟
- هیهات !
|